سرتوبذاررو شونه هام خوابت بگیره بذارتا آروم دل بی تابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم میگیره بذار رو سینم سرتو چشمای خیس و ترتو بذارتا سیرنگات کنم بوبکشم پیرهنتو بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم جزتو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم سرتوبذاررو شونه هام خوابت بگیره بذارتا آروم دل بی تابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم میگیره وقتی چشات خوابش میاد آدم غماش یادش می یاد یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش می یاد |
اون یـــــدونـــه یوســــــفی هم کــــــــــــه به کنعــــــــــان برگشـــــــت، استثنــــــــــــــــا بــــود... تــــــــو غمتـــــــــــــو بخــــــــــــــور... چــــه ســــــاده...
بـه اعـتبار دسـتـانـت،
زمیـن خوردم !!!
اینجا دگر همه مرا از یاد برده اند دلم گرفته است باور نمیکنی؟ هیچکس نمیداند تنهایی من به چه اندازه بزرگ است...!! تنها چشمان گریانم مرا آرامشی ست در شب، من از شب هم گذشتم، لیکن اشکهایم همچنان جاریست... این تنهایی من است که آسمان دلم را اشک باران کرده اکنون به که پناه برم؟؟؟ کیست که میداند تنهایی من به چه اندازه بزرگ است؟ آیا هنوز هم او با من است...!!؟؟